____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁶⁷
-اینو قبول دارم ولی میدونم تو دروغ میگی
+واقعا قبول داری؟
-معلومه آدما وقتی مست میشن حرف دلشون...
و یهو صدای خودم تو سرم تکرار شد
-من عاشقتممممم جئون جونگ کوکککک
اون مال منهههه
فقط من حق دارم بهش بگم کوکیییییییی
و حرفمو خوردم
و سرمو ازش برگردوندم
فضای اونجا که تا چند دقیقه پیش حتی سرد بود الان برام مثل داشت آتیش میگرفت
+پس قبول داری(نیشخند)
-نه!
+چی؟ تا یه ثانیه قبل که قبول داشتی(خنده شیطانی)
-خب آدم اشتباه زیاد میکنه حواسم نبود
+نه حرفای احساسی و قشنگتو یادت اومده فسقلی
یهو هول کردم
سریع سرمو سمتش برگردوندم
و همون لحظه با تمام قدرت لبشو روی لبهام کوبوند
و دوباره همون حس
اما بی توجه بهش محکم به سینه اش میکوبیدم
تا اینکه لبش ازم جدا شد
سرشو به پیشونیم چسبوند و گفت:
+میخوامت فسقلی(خمار)
اگه فقط از چیزی مطمئن باشم اینه که فقط نگاهش کردم و مردم براش(یاد اون آهنگ روسی قشنگهه افتادمم)
منم میخوامت کوکی(تو دلشش)
ولی نه تا وقتی که حس تو رو ندونم
-فقط قبل اینکه بگی
+چیو؟(نفس نفس میزنه)
قطره اشکی کوچیکی از گوشه چشمم چکید
با بغض گفتم:
-بگو دوسم داری
+من دوست ندارم
لحظهای احساس کردم قلبم از تپیدن وایساد
خواستم سرمو ازش دور کنم که دستشو نوازشوار روی گونم گذاشت وگفت:
+فسقلی من عاشقتم
......
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
-اینو قبول دارم ولی میدونم تو دروغ میگی
+واقعا قبول داری؟
-معلومه آدما وقتی مست میشن حرف دلشون...
و یهو صدای خودم تو سرم تکرار شد
-من عاشقتممممم جئون جونگ کوکککک
اون مال منهههه
فقط من حق دارم بهش بگم کوکیییییییی
و حرفمو خوردم
و سرمو ازش برگردوندم
فضای اونجا که تا چند دقیقه پیش حتی سرد بود الان برام مثل داشت آتیش میگرفت
+پس قبول داری(نیشخند)
-نه!
+چی؟ تا یه ثانیه قبل که قبول داشتی(خنده شیطانی)
-خب آدم اشتباه زیاد میکنه حواسم نبود
+نه حرفای احساسی و قشنگتو یادت اومده فسقلی
یهو هول کردم
سریع سرمو سمتش برگردوندم
و همون لحظه با تمام قدرت لبشو روی لبهام کوبوند
و دوباره همون حس
اما بی توجه بهش محکم به سینه اش میکوبیدم
تا اینکه لبش ازم جدا شد
سرشو به پیشونیم چسبوند و گفت:
+میخوامت فسقلی(خمار)
اگه فقط از چیزی مطمئن باشم اینه که فقط نگاهش کردم و مردم براش(یاد اون آهنگ روسی قشنگهه افتادمم)
منم میخوامت کوکی(تو دلشش)
ولی نه تا وقتی که حس تو رو ندونم
-فقط قبل اینکه بگی
+چیو؟(نفس نفس میزنه)
قطره اشکی کوچیکی از گوشه چشمم چکید
با بغض گفتم:
-بگو دوسم داری
+من دوست ندارم
لحظهای احساس کردم قلبم از تپیدن وایساد
خواستم سرمو ازش دور کنم که دستشو نوازشوار روی گونم گذاشت وگفت:
+فسقلی من عاشقتم
......
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۲۱.۹k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط